مراکز حمایت از تازه مهاجرین - 2 : WEST



   
      سلام . برای مرحله بعدی معرفی مراکز حمایتی ، تصمیم گرفتم از مرکزی که خودم ثبت نام کردم یعنی WEST براتون بگم . 
                                             قبل از هر چیز این آدرس سایتشون :
 
                                             http://www.westofwindsor.com/
 
                                                         و آدرس خودشون :
 
                                                   647  خیابان اوئلت. واحد 201
                                                      کد پستی : N9A 4J4
                                                          519-256-6621

     اولاً همونطور که قبلاً هم چند بار نوشتم ، کلمۀ WEST مخفف عبارت Women's Enterprise skills Training of Windsor هست که ناگفته پیداست فقط مخصوص خانمهاست و این ترم استثنائاً نمیدونم چرا از آقایون هم ثبت نام شده بود . 

     برنامه ها و پروژه های این مرکز بر اساس راهنمایی ، هدایت و حمایت زنان تازه مهاجر یا زنانی که برای ورود به بازار کار نیاز به آموزش دارن طراحی شده و تماماً رایگانه . دورۀ  ELT یعنی Labour Market Language Trainingکه من هم شرکت کردم بر همین مورد استواره که در ادامه توضیح بیشتری در موردش میدم . 

     اینجا هم مثل همه مراکز دیگر حمایتی ، برنامه  Settlement   رو دارن که شامل همه سرویسها و کمکها در ابتدای ورود تا زمان استقرار مهاجرین ، شغلیابی ، پایه ریزی بیزینس ، مشاوره برای گسترش بیزینس و ....

     در مورد اشتغال و شغلیابی هم تمام همراهیهای لازم انجام میشه . یعنی از دروس مربوطه که در دورۀ ای ال تی تدریس میشه تا انواع Work Shop و مشاوره های لازم به کمک متخصصین شغلیابی ، سخنرانیها و سمینارها و ..... خلاصه به قول خودشون انقدر Event برگزار میکنن و درس میدن و امتحان میگیرن و مصاحبه آموزشی میذارن که با کسب مهارتهای لازم بالاخره بتونین در یک موقعیت واقعی گلیم خودتون رو از آب بیرون بکشین و وارد یک شغل قابل قبول بشین .میدونین یه برنامه دارن که اگه لباس فرمال به درد بخور برای مصاحبه نداشتین حتی بهتون لباس بدن ؟ یعنی بسیج میشن و تمام تلاش خودشون رو میکنن تا شما روی پای خودتون بایستین و دستتون توی جیب خودتون باشه . حمایتی که من از این گروه دیدم واقعاً مثال زدنیه . 

     کلی هم جایزه و اوارد بردن تا به حال که توی سایتشون هست .

    این حمایتها نه تنها برای زنان مهاجر انجام میشه بلکه این تیم فعال و کارآمد به کمک زنان ضعیف هم میان تا به زنانی خود کفا و قوی و مستقل تبدیلشون کنن که با کسب مهارتهای لازم شغلی وارد بازار کار بشن .

    در ابتدای ورودم از بعضی از همکلاسیها شنیدم که دوره ای ال تی برای همه رشته ها برگزار میشه ولی بعد دیدم ملت اشتباه کردن . این دوره فقط برای رشته های مالی برنامه ریزی شده و شامل شش درس اصلی هستش : 

1- حسابداری عملی ( یعنی دستی شامل تمام ثبتها ، محاسبات ، گزارشات ، قوانین پایه ای، اصول و مفاهیم بین المللی، آنالیز و بررسی مقایسه ای و  .... ) . این درس از جانب کالج سنت کلر ارائه شده و کردیت هم از طرف خودشون داده میشه .

2-  حسابداری کامپیوتری که نرم افزار Simply Accounting تدریس میشه . این هم از طرف سنت کلره . 

3-  انگلیسی تخصصی مالی ، بازرگانی ، حسابداری ،مدیریت ....

4- ارتباطات موثر ( شامل مفاهیم و تکنیکهای ارتباطات تجاری ، تکنیکهای کابردی میتینگ، مدیریت کارآمدو ....) .

5- مکاتبات اداری ( شامل تکنیکهای نامه نویسی و گزارشهای مالی و اداری ، فنون ارائه و ....  ) . این یکی هم از طرف سنت کلره .

6- تکنیکهای شغلی و شغلیابی ( شامل نت ورکینگ ، رزومه نویسی ، تکنیکهای مصاحبه، ..... ) .

     این مرکز هم مثل اکسلنس سنتر در کنار همه کارهایی که براتون انجام میدن ، برنامه نگهداری از بچه های دانشجوها رو دارن و هزینه رفت و آمد شماها رو هم میپردازن . 

     یه میان پرده واستون بگم : برای کلاسهای شغلیابی باید هر هفته یک لیستی رو امضا کنیم که معلوم بشه چند نفر میخوان در Work Shop  اون هفته شرکت کنن . خوب من هر هفته امضا میکنم . در جدولی که باید امضا کنیم ستونهای مختلف برای مشخصات کامل ماها طراحی شده از قبیل اسم و فامیل ، آدرس و تلفن ، ای میل ، تعداد و سن و اسم بچه ها! منم هفتۀ اول بی توجه نوشتم دو تا دختر 17 و 24 ساله !  دیدم متصدی این کار با تعجب نگاه میکنه ولی این ملت انقدر مودب هستن که یارو هیچی نگفت . هفتۀ بعد متوجه شدم این ستون برای نگهداری از کودکان خردسال در طول میتینگه !!

     کلاسهای ما در ساختمان Multicultural Council توی خیابون یونیورسیتی برگزار میشه که اونم خودش یه مرکز حمایتی دیگه است که سر وقت واستون مینویسم . 

    از برنامه های دیگۀ این مرکز باید از دورۀ MTP یا Management Training Program  نام ببرم که از اسمش پیداست برنامه آموزش مدیریته . این دوره شامل واحدهای مدیریتی و زبان تواماً هستش . 

    کلاسهای لینک  هم که معرف حضور همه هست از برنامه های خوب این مرکزه . 

    در WEST  کلاسهای دیگه ای مثل کلاسهای تکمیلی و پیشرفته آفیس ارائه میشه که در انتها با امتحان تخصصی میتونین مجوز رسمی آفیس هم بگیرین .

     اگه میخواین معادل دیپلم یا مدرک راهنمایی داشته باشین هم میتونین روی این مرکز حساب کنین . یعنی با کلاسهای آپ گرید میتونین دیپلم کانادایی بگیرین. البته این برنامه به درد ایرونیها نمیخوره چون هیچکدوم ما بدون مدرک راهنمایی یا دیپلم نیستیم و به یمن برنامه رایگان آموزشی دولتی در ایران همه لااقل تا دیپلم رو دارن . 

      دیگه چی بگم براتون ؟ کلاسها بسیار بزرگ و دلباز و همه میزها مجهز به کامپیوترهای موند بالا و جانانه و خلاصه از دست ندین ، حیفه . مجانی هم که هست و تمام کتابها رو هم بهتون قرض میدن . البته چون باید کتابها رو آخر ترم پس بدیم مدام التماس میکنن که توی کتابها چیزی ننویسین .

      یه چیزی بگم ؟ کتاب ارتباطات موٍثر فقط یک سری نوشته های مدادی از ترمهای قبل داشت که مجبور شدم پاک کنم تا خیال نکنن من نوشتم ، کلی زحمت کشیدم و کتابو تمیز کردم ، شکر خدا که همه با مداد بود . لازمه بگم به چه زبونی بود ؟ آخی ...  خدا پدر و مادر همه ما رو بیامرزه که انقدر اخلاقامون جانانه است که نیاز نیست من بگم تنها کسی که التماسهای این بنده خداها رو نشنید کجایی بود ، خودتون میدونین دیگه . بگذریم . 

     کل دوره چهار ماهه و بعدش هم خودشون براتون جایی واسه کار داوطلبانه پیدا میکنن و تا لحظه آخر باهاتون هستن . من و یکی از همکلاسیها ، جمعه ظهر باید برای مصاحبه به انجمن آلزایمر بریم ( ای خدا میدونستی من آلزایمری رو کجا بفرستی ؟ ) داشتم حساب کتاب میکردم که با کدوم خط اتوبوس برم و کی سوار بشم و اینها که دستیار استاد شغلیابی اومد گفت روز جمعه ساعت یازده و نیم خودم میام دنبال جفتتون و میبرمتون و باهاتون هستم تا بعد از مصاحبه !! کلی ذوق - مندیل شدم . یعنی از حمایت و همراهی کم نمیذارن . 

    مسئول ثبت نام و راهنمای دوره و خلاصه میشه گفت خانم مدیر دورۀ ELT ، خانم نازنینیه به نام الیزابت که برای ثبت نام میتونین با این تلفن و آدرس باهاش تماس بگیرین : 

     Elizabeth Nagi

519-256-6621#239

elizabeth@westofwindsor.com

    مسئول کارهای اداری و ..... اسمشو بذاریم خانم ناظم هم خانم مهربان و فعالی به نام جوآن هستش که آدرس و تلفنش اینه :

     Juan Wang

519-256-6621#227

juanw@westofwindsor.com

     شروع دورۀ بعدی از ژانویه است . من پیشنهاد میکنم دوستانی که سر کار نمیرن و زمانشون آزاده حتماً اقدام کنن . مدرک این دوره در کاریابی شما خیلی موثره . چیزی که از دست نمیدین ، دورۀ مجانی و حمایتهای کامل و مفید و به درد بخور، کمکهای جانبی و .... جداً اگه حرکتی نکنین کوتاهی کردین . بعدها نشینین بگین من کار پیدا نکردم ، اینها نژادپرستن و به ما ایرونیها کار نمیدن ، اینجا بیکاری زیاده و از این حرفها ها ! ببینین ، در بازه و دارن دعوت میکنن که بیایین کمکتون کنیم ، پول هم نمیخوایم ، چایی هم واستون میریزیم . دیگه اگه حرکتی نکنین کوتاهی از خودتونه به خدا . 

     تا الآن دو جا رو بهتون معرفی کردم که از کلاس زبان تا دوره های تخصصی مجانی رو برگزار میکنن . خوب بابا یاعلی !

     من که خیال دارم تا زمانی که سیتی زن بشم هر جا هر دوره ای بود شرکت کنم مگه اینکه برم سر شغلی که یا تمام ساعات مفید منو بگیره یا انقدر خسته ام کنه که عین مرده برگردم خونه ، وگرنه تا جون دارم و اینها اجازه میدن از این کلاسها استفاده میکنم ، چی از این بهتر که یه کسی سفره ای پهن کرده و بفرما زده و بی دریغ داره از خودش مایه میذاره ؟ باز بشینم بگم آقا من شغلی پیدا نکردم ؟ یا نه نشستم فقط ملکه الیزابت بیاد پایین تامن برم سر جاش ، ده از اون کمتر که قبول ندارم !! 

     قبول دارم سخته ، برای آدم سنگینه که به قول دوستی تا به حال اونطرف میز بوده و استخدام میکرده ولی حالا باید بیاد اینطرف میز و گردن کج کنه تا استخدام بشه . ولی خوب که چی ؟ آدم یه برنامه ای میریزه و یه تصمیمی میگیره و یاعلی میگه ، خوب باید پاش واسته ، جا زدن و عقب نشینی یعنی پاک کردن صورت مسئله . ما میدونیم چی هستیم ، جار میزنیم که از ما بهتر توی دنیا وجود نداره ، اصلاً گلیم ، تاج سریم ، مغز متفکر جهانیم ، صدر باهوشها و پرکارها و .... و .... و ..... خوب قبول . ولی اون یارو اونطرف میز میدونه من کیم ؟ ده مجبورم خودمو بهش اثبات کنم دیگه ، مگه نه ؟ پس باید بپذیرم که یه مدتی اینطرف میز بایستم و با کار درست و حرفه ای و تخصصی تلاش کنم بهش بقبولونم که من خوبم و به به و چه چه . درسته ؟ پس بزن بریم .

                                                                       


 مراکز حمایت از تازه مهاجرین - 1 : Excellence Centre


   

    سلام . دیشب گفتم که تصمیم دارم در باره اکسلنس سنتر واستون بنویسم . این مرکز یکی از ده ها مرکز کمک به مهاجرین تازه وارده که زیر نظر دولت کانادا و به صورت کاملاً رایگان فعالیت میکنه . این حمایت در قالب چندین برنامه برای افرادی در موقعیت ، ردۀ سنی و با نیازهای مختلف پیاده میشه . 

     اکسلنس سنتر دو تا شعبه توی ویندزور داره که آدرس مکانها و سایتش رو براتون میذارم . 

شعبه مرکزی ویندزور که با سرپرستی یک آقای ایرانی به نام آقای شهبازی اداره میشه 

خیابان اوئلت - پلاک 660

کد پستی : N9A 1C1

http://www.ncce1.org

519-258-4076

*****************

شعبۀ دوم ویندزور 

خیابان سندویچ - پلاک 3235

کد پستی : N9C 1A9

519-254-2001

اینجا اطلاعات بیشتری در باره شعبۀ سندویچ پیدا میکنین .

http://windsoressex.cioc.ca/record/WIN0867

     خوب یه خورده در باره انواع برنامه ها و کمک های این مرکز براتون بنویسم ؟ دیروز که رفتم خانم منیژه روهنده ، یک هموطن بسیار فعال و با محبت که اونجا کار میکنن در مورد مرکز توضیحاتی دادن و خانم Tasneem Khan هم بروشورهای اطلاعاتی اونجا رو در اختیارم گذاشتن که منم براتون شرح میدم .

      برنامه های اصلی :

     1) تعلیم و تدریس زبان انگلیسی در رده های مختلف هستش که طبق معمول همه دنیا با تعیین ترم شروع میشه . تا لینک هفت رو درس میدن و بعد از اون کلاسهای مکالمه سنگین تر هم دارن . 

     2) برگزاری سمینارها و جلسات و میتینگهای مختلف در رابطه با نیازهای مهاجرین که یکی از اونها هفته پیش در مورد انواع مجوزها و مدارک حسابداری و حسابرسی در کانادا بود که براتون نوشتم منم شرکت کردم و خدا خیرشون بده سخنرانان آگاه و ماهری دعوت کرده بودن و مطالب خوبی ارائه دادن به خصوص توضیحات آقای Sam Aghbari حسابرس و حسابدار و متخصص در امر شناسایی جعل و .... خیلی مفید و کارآمد بود . من از این به بعد لیست برنامه های آتی این مرکز رو براتون میذارم . فعلاً اینها رو داشته باشین :

سمینار روشهای شغلیابی در فضای نت 

21 نوامبر ، ساعت 12:30 ظهر تا 1:45 بعد از ظهر در شعبه مرکزی ، خیابان اوئلت

         Employer Panel:

       Using Social Media for Employment

     در این سمینار قراره در باره چگونگی استفاده از اینترنت و سایتهای مختلف مثل توئیتر و لینکدین و .... برای شغلیابی سخنرانی کنن . به نظر من اونهایی که توی ویندزور هستن و دنبال شغل میگردن خیلی به نفعشونه اگه شرکت کنن . برای ثبت نام در این سمینار با خانم تنسیم خان با تلفن و آدرس زیر تماس بگیرین : 

tkhan@ncce1.org

519-258-4076#1603 

********************

بهبود روشهای ارتباط موثر و فن بیان در شغلیابی

تاریخ : 28 نوامبر، ساعت 12:30 ظهر تا 1: 45 بعد از ظهر ، مکان : شعبۀ مرکزی ، اوئلت

میخواین خودتون و نقطه نظرهاتون رو بهتر و ماهرانه تر برای یک کارفرما توصیف کنین ؟ پس توی این سمینار شرکت کنین . این گروه در باره بهبود روشهای ارتباط موثر و فن بیان و .... براتون سخنرانی میکنن . به نظر خیلی جالب میاد . من حتماً شرکت میکنم .

برای ثبت نام با خانم روهنده ( همون هموطن نازنین ) با تلفن و آدرس زیر تماس بگیرین :

mrouhandeh@ncc1.org

519-258-4076#1602

*******************

سمینار بررسی و شرح اهمیت وجود رزومه و کاور ماهرانه ، بهبود سطح اعتماد به نفس و درک و آشنایی با متدهای شغلیابی در کانادا

تاریخ: 19 تا 23 نوامبر ، ساعت 9 صبح تا یک بعد از ظهر و مکان شعبۀ مرکزی در اوئلت

برای ثبت نام با خانم Ofelia Dugal با تلفن و آدرس زیر تماس بگیرین :

odugal@ncce1.org

519-258#1609

***********

     و باقی فعالیتهای این مرکز : 

     3 - JSW : جلسات آموزش شغلیابی که سمینارهای جدیدش رو براتون نوشتم .

     4 - BDA : مشاوره و راهنمایی و حمایت از راه اندازی یا گسترش مشاغل خوداشتغالی کوچک. 

     5 - LMA : برنامه های دسترسی به بازار کار که مسئولش همون خانم تسنیم خان هست .

     6 - Youth Program : شرح نمیخواد دیگه ، تمام برنامه هایی که به درد جوانان میخوره اعم از انواع تعلیمات و برنامه های آموزشی - تفریحی و کارهای داوطلبانه برای دریافت کردیت در مدرسه ( در این مورد براتون توضیح میدم ) مسئولش آقای Marc D. Brown بسیار آگاه و فعاله . اگه با این آقا کاری داشتین با همون تلفن مرکز با داخلی 1611 تماس بگیرین . اینم ایمیل این آقا :    mbrown@ncce1.org

     7 - Settelement : این برنامه هم که اکثراً با کلمه اش آشنایی داریم برای حمایت از تازه مهاجرین در استقرار پایه ریزی شده که شامل انواع و اقسام کمکها از قبیل همراهی در گرفتن سین کارت و پی آر کارت ، ثبت نام برای اوهیپ ، مشاوره و همراهی برای ثبت نام بچه ها در مدرسه و کلی کارهای دیگه که روزهای اول واقعاً سخته ، حتی تا پیدا کردن منزل .

     به نظر من سنگین ترین و سخت ترین شغل در یک مرکز اینچنینی همین ستلمنت هستش . من سراغ دارم مهاجری که برای دکتر رفتن هم نیاز به مترجم داشت و از این گروه کمک میگرفت . ( بابا چرا با انگلیسی ضعیف میایین اینجا ؟ ) ولی خدائیش دکتر عمومی ما انقدر لهجه ترسناکی داره که من هرگز دقیقاً نمیفهمم چی داره میگه . به نظرم مال سنگاپور باشه . هی میگم عوضش میکنیم ولی هی کوتاهی میکنم تا دفعه بعد که برم پیشش و اون حرف بزنه و من تو دلم به خودم فحش بدم . به خدا انگلیسی من حیوونکی نیست . آخرین امتحان تعیین ترمی که دادم گفت و گو و شنوائیم رو ( اسپیکینگ و لیسنینگ : بازم بدبخت این دو تا کلمه شدم ؟ )هشت CLB ارزیابی کردن ولی باور کنین فهم لهجۀ این پزشک محترم و قطعاً ماهر لینک شونصد میخواد . 

     8 - و آخرین برنامه ای که فلایرش دست منه SWIS هست که کمک به تازه واردها در پیدا کردن موسسات آموزشی برای آپ گرید کردن مدارک و دانسته ها و ... اونهاست مثل خودم که اینجا رفتم کالج و مدرک مجدد گرفتم . لازم به ذکره که تا جایی که من خبر دارم این ارتقاء سیستم دولتی و مجانی نداره و اصولاً بالاتر از دیپلم هیچی اینجا رایگان نیست . بنابراین مشاوره در مورد وامهای مختلف هم ضروریه و اینجا انجام میشه . من هم وام اوسپ گرفتم تا هزینه های تحصیلم رو پوشش بده . درسته بدهکار دولت هستم ولی میدونم که این آپ گرید لازم بوده و بدون اون شغل قابل قبولی پیدا نمیکنم . ( انشاالله چند ماه دیگه نمیام بنویسم که با وجود این مدرک و این بدهی بازم نتونستم کار قابل قبولی پیدا کنم . دعا کنین .)

   در مورد اون برنامه کردیت مدرسه و جوانها و اینها واستون بگم : اینجا یک فرهنگ نازنینی هست که از همون مدرسه ، بچه ها رو برای کمک به اجتماع و همکاری و همیاری و کارهای عام المنفعه تشویق میکنن . هر سال دختر من با همکلاسیهاش چند روز از پاییز رو به پاک کردن چمنهای همسایه های مدرسه از برگهای درخت میگذرونن . یعنی از طرف مدرسه بسیج میشن و از این چنگک های برگ جمع کن ( اسمش چیه ؟ ) دستشون میگیرن و راه میفتن توی خیابونهای اطراف مدرسه با معلمشون که اونم پا به پای بچه ها کار میکنه و هر روز چند تا باغچه رو تمیز میکنن . این براشون کردیت و اعتباری میاره که توی کارنامه ثبت میشه . هر شاگردی باید در طول دوران تحصیلش تا قبل از دیپلم یک حداقلی کردیت داشته باشه و اگه بیشتر داشت که چه بهتر ، چون اگه به یه حد نصابی برسه که من یادم نیست چقدر ، براش بورسیۀ دانشگاه میشه یعنی شهریۀ دانشگاه رو پوشش میده . دختر من از وقتی وارد دبیرستان شده ، با کار در مدرسه قبلی اش و کمک به نگهداری بچه های معلول کودکستانی کردیت جمع کرده . روزهای مختلفی که وقتش رو داره با اجازه دبیرستان میره به مدرسه ابتدائی و راهنمائیش و بعد اتمام ساعات کار از مدیر قبلی برگۀ امضا شده تحویل میگیره و به مدیر جدید میده . 

     دیروز که رفتم اکسلنس سنتر  با همون آقای براون که مسئول برنامه های جوانان بود صحبت کردم و لاینهای احتمالی کارهای داوطلبانه برای دخترم رو بررسی کردیم . دیدم چه برنامه های جالبی برای جمع آوری کردیت دارن . خلاصه قرار شد دخترم خودش با این آقا در تماس باشه و جدولی برای کارش تهیه کنه . این کردیت نه تنها در رزومه اینها و آینده شغلی شون تاثیر خیلی مثبتی داره بلکه از نظر روحی ، جوونها رو علاقه مند به اجتماع و کار خیریه و کار گروهی بار میاره که دیگه لازم نیست من براش تبلیغ کنم . 

    البته حواستون باشه که این کمک ها و حمایتها فقط تا زمانی رایگانه که پی آر دارین یا پناهنده هستین و به محض تبدیل موقعیتتون به سیتی زن دیگه از مجانی بودن درمیاد . 

     کمکهای جانبی در کنار کلاسها و سمینارها هم وجود داره از قبیل نگهداری بچه های شما در طول کلاس و سمینار یا تامین بلیط رفت و آمدتون به کلاس و ...... به علاوه برنامه های تفریحی مثل جشنهای مختلف ، اردو ، پیک نیک ، پات لاک و .....

     خوب از این به بعد همونطور که گفتم تاریخ و مکان و عنوان هر سمینار رو براتون مینویسم به علاوه آخرین اخبار در مورد برنامه های این مرکز . تصمیم دارم برای W.E.S.T و Y.M.C.A و Multicultural Council هم پستهای تکمیلی بذارم . منتظر باشین . 

                                                                        


 مراکز حمایت از تازه مهاجرین - 1 : Excellence Centre


   

    سلام . دیشب گفتم که تصمیم دارم در باره اکسلنس سنتر واستون بنویسم . این مرکز یکی از ده ها مرکز کمک به مهاجرین تازه وارده که زیر نظر دولت کانادا و به صورت کاملاً رایگان فعالیت میکنه . این حمایت در قالب چندین برنامه برای افرادی در موقعیت ، ردۀ سنی و با نیازهای مختلف پیاده میشه . 

     اکسلنس سنتر دو تا شعبه توی ویندزور داره که آدرس مکانها و سایتش رو براتون میذارم . 

شعبه مرکزی ویندزور که با سرپرستی یک آقای ایرانی به نام آقای شهبازی اداره میشه 

خیابان اوئلت - پلاک 660

کد پستی : N9A 1C1

http://www.ncce1.org

519-258-4076

*****************

شعبۀ دوم ویندزور 

خیابان سندویچ - پلاک 3235

کد پستی : N9C 1A9

519-254-2001

اینجا اطلاعات بیشتری در باره شعبۀ سندویچ پیدا میکنین .

http://windsoressex.cioc.ca/record/WIN0867

     خوب یه خورده در باره انواع برنامه ها و کمک های این مرکز براتون بنویسم ؟ دیروز که رفتم خانم منیژه روهنده ، یک هموطن بسیار فعال و با محبت که اونجا کار میکنن در مورد مرکز توضیحاتی دادن و خانم Tasneem Khan هم بروشورهای اطلاعاتی اونجا رو در اختیارم گذاشتن که منم براتون شرح میدم .

      برنامه های اصلی :

     1) تعلیم و تدریس زبان انگلیسی در رده های مختلف هستش که طبق معمول همه دنیا با تعیین ترم شروع میشه . تا لینک هفت رو درس میدن و بعد از اون کلاسهای مکالمه سنگین تر هم دارن . 

     2) برگزاری سمینارها و جلسات و میتینگهای مختلف در رابطه با نیازهای مهاجرین که یکی از اونها هفته پیش در مورد انواع مجوزها و مدارک حسابداری و حسابرسی در کانادا بود که براتون نوشتم منم شرکت کردم و خدا خیرشون بده سخنرانان آگاه و ماهری دعوت کرده بودن و مطالب خوبی ارائه دادن به خصوص توضیحات آقای Sam Aghbari حسابرس و حسابدار و متخصص در امر شناسایی جعل و .... خیلی مفید و کارآمد بود . من از این به بعد لیست برنامه های آتی این مرکز رو براتون میذارم . فعلاً اینها رو داشته باشین :

سمینار روشهای شغلیابی در فضای نت 

21 نوامبر ، ساعت 12:30 ظهر تا 1:45 بعد از ظهر در شعبه مرکزی ، خیابان اوئلت

         Employer Panel:

       Using Social Media for Employment

     در این سمینار قراره در باره چگونگی استفاده از اینترنت و سایتهای مختلف مثل توئیتر و لینکدین و .... برای شغلیابی سخنرانی کنن . به نظر من اونهایی که توی ویندزور هستن و دنبال شغل میگردن خیلی به نفعشونه اگه شرکت کنن . برای ثبت نام در این سمینار با خانم تنسیم خان با تلفن و آدرس زیر تماس بگیرین : 

tkhan@ncce1.org

519-258-4076#1603 

********************

بهبود روشهای ارتباط موثر و فن بیان در شغلیابی

تاریخ : 28 نوامبر، ساعت 12:30 ظهر تا 1: 45 بعد از ظهر ، مکان : شعبۀ مرکزی ، اوئلت

میخواین خودتون و نقطه نظرهاتون رو بهتر و ماهرانه تر برای یک کارفرما توصیف کنین ؟ پس توی این سمینار شرکت کنین . این گروه در باره بهبود روشهای ارتباط موثر و فن بیان و .... براتون سخنرانی میکنن . به نظر خیلی جالب میاد . من حتماً شرکت میکنم .

برای ثبت نام با خانم روهنده ( همون هموطن نازنین ) با تلفن و آدرس زیر تماس بگیرین :

mrouhandeh@ncc1.org

519-258-4076#1602

*******************

سمینار بررسی و شرح اهمیت وجود رزومه و کاور ماهرانه ، بهبود سطح اعتماد به نفس و درک و آشنایی با متدهای شغلیابی در کانادا

تاریخ: 19 تا 23 نوامبر ، ساعت 9 صبح تا یک بعد از ظهر و مکان شعبۀ مرکزی در اوئلت

برای ثبت نام با خانم Ofelia Dugal با تلفن و آدرس زیر تماس بگیرین :

odugal@ncce1.org

519-258#1609

***********

     و باقی فعالیتهای این مرکز : 

     3 - JSW : جلسات آموزش شغلیابی که سمینارهای جدیدش رو براتون نوشتم .

     4 - BDA : مشاوره و راهنمایی و حمایت از راه اندازی یا گسترش مشاغل خوداشتغالی کوچک. 

     5 - LMA : برنامه های دسترسی به بازار کار که مسئولش همون خانم تسنیم خان هست .

     6 - Youth Program : شرح نمیخواد دیگه ، تمام برنامه هایی که به درد جوانان میخوره اعم از انواع تعلیمات و برنامه های آموزشی - تفریحی و کارهای داوطلبانه برای دریافت کردیت در مدرسه ( در این مورد براتون توضیح میدم ) مسئولش آقای Marc D. Brown بسیار آگاه و فعاله . اگه با این آقا کاری داشتین با همون تلفن مرکز با داخلی 1611 تماس بگیرین . اینم ایمیل این آقا :    mbrown@ncce1.org

     7 - Settelement : این برنامه هم که اکثراً با کلمه اش آشنایی داریم برای حمایت از تازه مهاجرین در استقرار پایه ریزی شده که شامل انواع و اقسام کمکها از قبیل همراهی در گرفتن سین کارت و پی آر کارت ، ثبت نام برای اوهیپ ، مشاوره و همراهی برای ثبت نام بچه ها در مدرسه و کلی کارهای دیگه که روزهای اول واقعاً سخته ، حتی تا پیدا کردن منزل .

     به نظر من سنگین ترین و سخت ترین شغل در یک مرکز اینچنینی همین ستلمنت هستش . من سراغ دارم مهاجری که برای دکتر رفتن هم نیاز به مترجم داشت و از این گروه کمک میگرفت . ( بابا چرا با انگلیسی ضعیف میایین اینجا ؟ ) ولی خدائیش دکتر عمومی ما انقدر لهجه ترسناکی داره که من هرگز دقیقاً نمیفهمم چی داره میگه . به نظرم مال سنگاپور باشه . هی میگم عوضش میکنیم ولی هی کوتاهی میکنم تا دفعه بعد که برم پیشش و اون حرف بزنه و من تو دلم به خودم فحش بدم . به خدا انگلیسی من حیوونکی نیست . آخرین امتحان تعیین ترمی که دادم گفت و گو و شنوائیم رو ( اسپیکینگ و لیسنینگ : بازم بدبخت این دو تا کلمه شدم ؟ )هشت CLB ارزیابی کردن ولی باور کنین فهم لهجۀ این پزشک محترم و قطعاً ماهر لینک شونصد میخواد . 

     8 - و آخرین برنامه ای که فلایرش دست منه SWIS هست که کمک به تازه واردها در پیدا کردن موسسات آموزشی برای آپ گرید کردن مدارک و دانسته ها و ... اونهاست مثل خودم که اینجا رفتم کالج و مدرک مجدد گرفتم . لازم به ذکره که تا جایی که من خبر دارم این ارتقاء سیستم دولتی و مجانی نداره و اصولاً بالاتر از دیپلم هیچی اینجا رایگان نیست . بنابراین مشاوره در مورد وامهای مختلف هم ضروریه و اینجا انجام میشه . من هم وام اوسپ گرفتم تا هزینه های تحصیلم رو پوشش بده . درسته بدهکار دولت هستم ولی میدونم که این آپ گرید لازم بوده و بدون اون شغل قابل قبولی پیدا نمیکنم . ( انشاالله چند ماه دیگه نمیام بنویسم که با وجود این مدرک و این بدهی بازم نتونستم کار قابل قبولی پیدا کنم . دعا کنین .)

   در مورد اون برنامه کردیت مدرسه و جوانها و اینها واستون بگم : اینجا یک فرهنگ نازنینی هست که از همون مدرسه ، بچه ها رو برای کمک به اجتماع و همکاری و همیاری و کارهای عام المنفعه تشویق میکنن . هر سال دختر من با همکلاسیهاش چند روز از پاییز رو به پاک کردن چمنهای همسایه های مدرسه از برگهای درخت میگذرونن . یعنی از طرف مدرسه بسیج میشن و از این چنگک های برگ جمع کن ( اسمش چیه ؟ ) دستشون میگیرن و راه میفتن توی خیابونهای اطراف مدرسه با معلمشون که اونم پا به پای بچه ها کار میکنه و هر روز چند تا باغچه رو تمیز میکنن . این براشون کردیت و اعتباری میاره که توی کارنامه ثبت میشه . هر شاگردی باید در طول دوران تحصیلش تا قبل از دیپلم یک حداقلی کردیت داشته باشه و اگه بیشتر داشت که چه بهتر ، چون اگه به یه حد نصابی برسه که من یادم نیست چقدر ، براش بورسیۀ دانشگاه میشه یعنی شهریۀ دانشگاه رو پوشش میده . دختر من از وقتی وارد دبیرستان شده ، با کار در مدرسه قبلی اش و کمک به نگهداری بچه های معلول کودکستانی کردیت جمع کرده . روزهای مختلفی که وقتش رو داره با اجازه دبیرستان میره به مدرسه ابتدائی و راهنمائیش و بعد اتمام ساعات کار از مدیر قبلی برگۀ امضا شده تحویل میگیره و به مدیر جدید میده . 

     دیروز که رفتم اکسلنس سنتر  با همون آقای براون که مسئول برنامه های جوانان بود صحبت کردم و لاینهای احتمالی کارهای داوطلبانه برای دخترم رو بررسی کردیم . دیدم چه برنامه های جالبی برای جمع آوری کردیت دارن . خلاصه قرار شد دخترم خودش با این آقا در تماس باشه و جدولی برای کارش تهیه کنه . این کردیت نه تنها در رزومه اینها و آینده شغلی شون تاثیر خیلی مثبتی داره بلکه از نظر روحی ، جوونها رو علاقه مند به اجتماع و کار خیریه و کار گروهی بار میاره که دیگه لازم نیست من براش تبلیغ کنم . 

    البته حواستون باشه که این کمک ها و حمایتها فقط تا زمانی رایگانه که پی آر دارین یا پناهنده هستین و به محض تبدیل موقعیتتون به سیتی زن دیگه از مجانی بودن درمیاد . 

     کمکهای جانبی در کنار کلاسها و سمینارها هم وجود داره از قبیل نگهداری بچه های شما در طول کلاس و سمینار یا تامین بلیط رفت و آمدتون به کلاس و ...... به علاوه برنامه های تفریحی مثل جشنهای مختلف ، اردو ، پیک نیک ، پات لاک و .....

     خوب از این به بعد همونطور که گفتم تاریخ و مکان و عنوان هر سمینار رو براتون مینویسم به علاوه آخرین اخبار در مورد برنامه های این مرکز . تصمیم دارم برای W.E.S.T و Y.M.C.A و Multicultural Council هم پستهای تکمیلی بذارم . منتظر باشین . 

                                                                        


دوره زبان تخصصی

 

      سلام . اومدم فقط بگم نهضت ادامه دارد   آخه امروز رفتم WEST که مخفف Wemon's Interprise Skils Training هستش و برای دوره ی ELT یعنی زبان  تخصصی ثبت نام کردم . یه دوره چهارده هفته ایه که برای زنان متخصص و تحصیلکرده ( کالج هم قبوله ) مهاجر کلاسهای زبان تخصصی برگزار میکنه  و بعدش انشاالله گوش شیطون کر دیگه کارفرماها برام فرش قرمز پهن میکنن و واسه استخدام من با هم مسابقه میدن

     این موسسه کاملاْ دولتیه و از کف تا سقف همه هزینه ها رو تقبل میکنه . بنابراین تنم واسه شهریه نمیلرزه و دیگه لازم نیست به وام اوسپی که برای دوره ی ‌Business Administration گرفتم چیزی اضافه کنم . آخیش ! یعنی بگو اگه با این دو تا مدرک نتونم یه شغلی پیدا کنم که دو ماهه بزنم رو دست اوناسیس که دیگه هیچ !

     آدرس سایت WEST رو واسه اونهایی که مثل من تابع نظریه معظم " زگهواره تا گور " هستن اینجا مینویسم .

http://www.westofwindsor.com/

647 Ouellette Avenue Suite 201
Windsor, ON Canada
N9A 4J4

Phone: 519.256.6621
Fax: 519.256.3963

      اینجا هم دوره های مختلف به درد بخور داره و هم کمک میکنه که شغل پیدا کنین . ورود برادران ممنوع ! مجلس کاملاْ خواهرانه است ضمناْ اگه خواستین اینجا ثبت نام کنین باید مدارک تحصیل دانشگاهتون رو ارائه بدین . مدارک من ترجمه ایرانه نمیدونم فردا بپذیرنش یا بگن بده خودمون ترجمه کنیم . ببینم چی میشه بعد براتون مینویسم . ضمناْ واسه بچه دارها مهد کودک هم داره .

    مشاوری که من باهاش صحبت کردم خانم Elizabeth Nagy بود که اول خیال کردم ایرانیه و ذوق کردم چون به نظرم اومد که فامیلیش لابد باید " ناجی " باشه . ولی بعد دیدم انگار اروپائیه با یه لهجه سخت و برای من کمی تا قسمتی :) غیر قابل فهم . خدا به دادم برسه . مثلاْ قراره اینجا زبانم " تخصصی " بشه . ولی از این مشکل گذشته ، زن بسیار فهیم و مهربانی بود و خیلی کمک و راهنماییم کرد .

    واسه الآن کافیه . بعداْ بیشتر مینویسم براتون .

     پی نوشت اول: بعد از مدت کوتاهی با یک خانم دیگه به اسم Juan Wang هم آشنا شدم که میشه گفت آچار فرانسه است چون بنده خدا برای همه کار دوندگی میکنه و برخوردش بسیار مهربان و دوستانه است . تقریباً حس میکنم که کارهای دورۀ ای ال تی واقعاً روی دوش تیم دو نفرۀ الیزابت و جوآن میچرخه .

     پی نوشت دوم: اسم موسسه میگه که فقط زنها ثبت نام کنن ولی امروز توی کلاس دو تا آقای " شب " هم بودن . بنابراین تابلوی ورود آقایان ممنوع توهمه بابا . بیایین شماها هم .

     پی نوشت سوم: حالا که مدتی گذشته گوشم به همه لهجه ها عادت کرده .

     پی نوشت چهارم: من واقعاً هم کلاسی های این دوره رو دوست دارم چون همه ما در یک مورد شریکیم ، اونم تلاش تا پای جون برای درس خوندنه . آدمها تا وقتی جوون هستن واسه از زیر درس در رفتن هزار و یک دلیل دارن ولی وقتی پا به سن میذارن واسه سر درس نشستن هزار و یک دلیل دارن که همه اش در یک کلمه خلاصه میشه :  انگیزه . تنها چیزی که یه موسفید نیم قرنی مثل منو وادار میکنه درس بخونم " انگیزه " است که وقتی جوون بودم خدائیش یک دهم هم نداشتم . 

     پی نوشت پنجم: استادها جداً معرکه هستن به خصوص خانمی به اسم Evelyn Washington که استاد درس شغلیابی ماست . خدا خیرش بده که جدی کمک بزرگیه . آدم باورش نمیشه که همین شغلیابی که در ذهن ما به گشتن توی نیازمندیهای روزنامه و اینترنت خلاصه شده ، در واقع چقدر راه و روش و تخصص میخواد . از نوشتن یک رزومه موفق و ساختن کاور درست و درمون بگیر تا تمرین برای مصاحبه شغلی . یعنی رشته هایی که در ذهن ما " رشته " به حساب نمیان در عمل چقدر زیر و بم و چقدر فن و تخصص لازم دارن . این خانم هر هفته یک متخصص موفق در رشته های مربوط به مسائل مالی دعوت میکنه و شنیدن حرفها و تجربه ها و نکات مهمی که این آدمها مطرح میکنن به شنونده کلی ایده و انگیزه میده. معمولاً از متخصصینی دعوت میکنه که خودشون مثل ما مهاجر بودن و شرایطی درست مثل ماها گریبانشون رو گرفته بوده و در یک کلام از صفر شروع کردن و حالا جای پاشون محکم شده . 

     پی نوشت ششم: واحدهای خوبی هم برامون انتخاب شده . چند تا از درسها از طرف سنت کلره و مدرکش هم از همون جا صادر میشه . یعنی در واقع ماها دانشجوی مهمان سنت کلر هستیم . 

ابطال پرونده های قدیمی مهاجرت  : حق یا ناحق ؟

 

     سلام . مهمونی هم اومد و رفت و به خیر گذشت . همه چیز خوب و عالی برگزار شد ولی دو تا از مهمونها نیومدن و خیلی مشکوک و غیر عادی ، حتی خبر هم ندادن . قرار بود بین شش تا شش و  نیم ، شام رو بکشم ولی تا هفت و نیم هم که صبر کردیم هیچ خبری ازشون نشد . راستش حتی یه خورده نگران هم شدم . یعنی میشه آدم به صاحبخونه تلفن هم نزنه و بی خبر از یه مهمونی غیبت کنه ؟ به تلفن های من هم جواب ندادن . به نظر آدمهای بی ادبی نبودن طفلی ها . به هر حال انشاالله که بالاخره پیغامهای من و دیگران رو میبینن و خبر سلامتی میدن و ماها رو از نگرانی در میارن و الهی که به خیر و  خوشی غیبت کردن نه به مشکل و ناراحتی . بگذریم .

   همینجا توضیح بدم که دوستان نازنینم فریبا و مهری ، متاسفانه دیر بهم گفتین که نظر شوهرم رو در مورد قرمه سبزی تایید میکنین . من شنبه دیگه خورشها رو پخته بودم . انشاالله دفعه بعد براشون قرمه درست میکنم . این دفعه تلاش کردم از هر گروه غذایی یه چیزی بذارم . دو تا خورش کرفس و قیمه بادمجان و یک دمی ( لوبیا پلو ) گذاشتم و یک حلیم بادمجان جانانه که به سبک خانم برادرم توش گوجه فرنگی هم ریختم . ماه شده بود . من هیچ وقت برای حلیم بادمجان یا داداشش یعنی کشک بادمجان ، گوجه استفاده نمیکردم . پارسال که رفتم ایران ، خانم برادرم برام کشک بادمجان با گوجه درست کرد . گوجه رو پوره کرده بود که خودش رو نشون نمیداد . خیلی خوشمزه بود و گفتم فلانی عالی شده ، چکارش کردی ؟ برام توضیح داد و خیلی تعجب کردم . این عزیز دل من آذریه و از اول عروسی سلیقه و کدبانویی آذری خودش رو به ما نشون داد . خلاصه دیشب حلیم بادمجون ما به سبک آذری توش گوجه هم داشت و این ملت بیشتر از همه از اون خوششون اومد . کشک هم " دهکده نصر " بود که از ایران آورده بودم .

    یه چیز بامزه براتون بگم . شروع غذا براشون توضیح دادم که خورش یعنی چی و هر کدوم اینها چطوری خورده میشه . گفتم خورش ما مثل خوراک شماست . شما با نان میخورین و ما با برنج و با دستم به ظروف قیمه و کرفس اشاره کردم ولی بنده خداها خیال کردن هر چیزی روی میزه قراره با برنج خورده بشه . در نتیجه برای شروع حلیم بادمجان رو با برنج خوردن !! جالب اینکه خوششون هم اومد . البته همگی گفتن چون میخوان از تمام مزه ها امتحان کنن از هر کدوم یکی دو قاشق میکشن . برای همین تا من بیام توضیح بدم که بابا این یکی باید با نون خورده بشه دیگه لقمه آخر بودن . ولی به هر حال تعریف کردن . حتی دوستی که از روسیه بود زیتون پرورده رو هم با برنج خورد و به دیگران هم با اصرار  تعارف کرد . منم که دیدم دلش خوشه و داره لذت میبره دیگه توضیح ندادم . به هر حال دوستان عزیز مطمئن باشین آبروی آشپزان ایرانی رو حفظ کردم .

    دیشب کلی از وقتمون به " نخود چی خوران " در باره کلاسها و استادها و شاگردها گذشت . حالا که دوره تمام شده و تمام استادها آخرین نمره ها رو دادن دیگه ترسی نداریم و میتونیم تا جا داریم غیبت کنیم . آخرین امتحان مربوط به درس آنالیز مالی بود که خدائیش واقعاْ سخت بود ولی چیزی که سخت ترش هم میکرد این بود که خانم استاد انگار میخواست انتقام پدر کشتگی رو از جمع سی نفره  کلاس بگیره . تنها کاری که نکرد این بود که رسماْ چوبه ی دار جلوی تخته کلاس برپا کنه . هر طوری که بلد بود پوستمونو کند و جاش کاه پر کرد و .... مهم تر اینکه نمره جزئی از گوشت تنش بود . یعنی واسه گرفتن هر یه درصد نمره باید به خدا میرسیدیم و برمیگشتیم . در تحویل دادن برگه ها و جواب دادن به ای میلهای حاوی فایل پروژه ها هم الهی شکر از لاک پشت کند تر عمل میکرد . خلاصه اینکه کلی آیتم داشت که میشد برای " نخود چی خوران " استفاده کرد . من چقدر بدجنسم ، جام ته ته جهنمه .

    راستی دیشب حلوا هم درست کردم و با خامه ریز توی کاغذ شیرینی گذاشتم . خیلی خوشمزه و خوشگل شده بود . انقدر خوششون اومد که ازم خواستن دستورش رو بنویسم . گفتم باید سر فرصت بشینم واستون ترجمه کنم و شاید لینک انگلیسی پیدا کنم .

    واااااای اگه بدونین چی شد ؟ من برنجهام رو از ظهر آبکش کردم و تصمیم داشتم یه ساعت قبل از شام بذارم دم بکشه . هر دو تا قابلمه آماده روی گاز بودن . کتری هم بینشون بود . ساعت پنج و نیم اومدم زیر کتری رو روشن کردم و درجه رو هم بالا گذاشتم که زود به قل قل بیفته . پنج دقیقه بعد دیدم بوی دود و سوختگی ته دیگ آشپزخونه رو برداشت . یعنی بگو میخواستم گریه کنم . من گیج به جای کتری زیر قابلمه لوبیا پلو رو روشن و زیاد کرده بودم !! مثل گلوله دویدم و قابلمه رو برداشتم و دخترها اومدن کمک و سریع قابلمه تمیز بهم رسوندن و دوباره نان تازه ته دیگ و باقی قضایا . از رو برنج رو جمع کردم و توی یه سینی پهنش کردم و روش حلقه های پیاز و چند دقیقه بعد که دیگه سه تا دماغهای ما ظاهراْ هیچ بویی حس نمیکرد ، بخش نجات داده ی غذا رو دوباره روی نان زعفرانی دم کردم . تمام لا به لا رو هم باز ادویه و گل محمدی ریختم . نصفه ی پایینی قابلمه هم با اشک و آه رفت توی سطل آشغال  . خلاصه زمان شام با ترس و لرز و دقت تمام منتظر بودم که تنها مهمون ایرانی ام که دوست دخترها بود  عکس العملی نشون بده ولی الهی شکر انگار هیچ اثری از آثار گیجی من باقی نمونده بود . خودم که چیزی حس نکردم ولی دلشوره اش راحتم نمیذاشت . اما به خیر گذشت و دوستهام هم خیلی خوششون اومد . یعنی خدائیش از همه چی لذت بردن . خدا عمر بده این منوی غذائی ایرانی رو که واقعاْ مورد علاقه ی همه است . من بعید میدونم کسی توی دنیا بتونه بگه غذاهای ما بده . اون دوست روسم که گفتم زیتون پرورده رو هم با برنج خورد ، به شدت دنبال دستور کرفس بود . باید امروز براشون بنویسم و پست کنم . میخوام بگردم ببینم توی یوتیوب فیلمی به انگلیسی هست یا نه . در مورد بعضی از غذاها فیلمهای انگلیسی دیدم .

    راستی یه فیلم عالی در باره روش پخت نون بربری در منزل پیدا کردم . امتحانش هم کردم و بسیار کاربردی و به درد بخوره . یعنی اینطوری بگم که من عصر پریروز که نونها رو از توی فر درآوردم هم بچه ها و هم شوهرم تصمیم گرفتن به جای شام ، عصرونه بخورن و بچه ها خیلی رمانتیک با نون بربری ها عکس گرفتن ! همینجا از این آقا که فیلم رو توی یوتیوب گذاشته تشکر میکنم و آرزو میکنم خدا خیرش بده و انشاالله که فیلمهای بیشتری ازش ببینیم . اینم لینکش ، درست کنین و یه دعا واسه من و هزار تا واسه این آقا :

http://www.youtube.com/watch?v=OGvcOA9norQ

     داشتیم با بچه ها در باره شغل و کاریابی صحبت میکردیم . ما یه بخش شغل یابی داشتیم و مسئولینش از اول ثبت نام ضمانت کرده بودن که تا شش ماه بعد اتمام دوره در شغل یابی به ما کمک کنن . من ولی شک داشتم که آیا واقعاْ میتونن کمکی کنن یا چون بدبختانه ویندزور نمیدونم چرا بالاترین آمار بیکاری رو داره ما هم توی این چرخه گرفتار خواهیم شد . ولی دیشب از طریق یکی از دوستان که به یمن نمرات بالایی که داشت ( شاگرد اول بود ) تونست بلافاصله به عنوان استادیار همونجا استخدام بشه ، فهمیدیم که چند نفر از بچه ها در همین دو سه هفته سر کار رفتن . پس یعنی تضمینشون درست بود  .

      گاهی فکر میکنم شوهرم راست میگه و اینجا " بیکار " داره ، نه " بیکاری " ! ایشون عقیده داره که اگر ملت بخوان کار کنن ، کار هست . وقتی به اطرافم نگاه میکنم میبینم واقعاْ تمام کسانی که من میشناسم به محض نیاز به کار تونستن شغل پیدا کنن . وقتی میگم " تمام"  یعنی واقعاْ همگی . اما یه علامت سوال بزرگ این وسط هست . اونم اینه که " چطور " شغلی ؟ این معضلیه که تقریباْ همگی مهاجرین گرفتارش هستن . یعنی همون افت بزرگ مدرک و تحصیلات که همه میدونیم و مبتلائیم . هم من و هم شوهرم و هم گروه بزرگی از مهاجرین از سر تا سر دنیا در کشورهای خودمون تحصیلاتی داشتیم و تجربه کاری و خلاصه کلی پوئن مثبت برای رزومه ، ولی اینجا به هیچ گرفته شده و خیلی ها مجبور شدن خیلی از دروس رو دوباره بگذرونن و گاهی حتی از ابتدا شروع کنن . این مشکلیه که دولت کانادا و به خصوص بخش مهاجرت دائم باید به همه جواب بده که چرا با وجود اینکه میدونن مدارک تحصیلی مهاجرین اینجا ارزشی نداره  باز هم از طریق مهارتی مهاجر پذیری میکنن و درست به همین دلیله که این قانون اخیر رو گذروندن و تصمیم گرفتن که درخواست مهاجرت عده کثیری رو لغو و فایلهاشون رو ببندن . یعنی متوجه شدن که دارن آمار بیکاری و هزینه های دولتشون رو بالا میبرن . به خصوص که به خاطر طولانی شده پروسه ، لیست مشاغلی که معرفی میکنن ، مدام تغییر میکنه و کاربرد خودش رو از دست میده . مثلاْ برای یک استان نیاز به متخصص تاسیسات اعلام میکنن ولی تا چند سال پروسه مهاجرت طول میکشه و زمانی که مهاجر بی نوا با مدرک بالای تاسیسات قدم به شهر مورد نظر میذاره ، بازار این شغل چنان  اشباع شده که دیگه جایی برای این طفلک نیست .

    بابا ، بنده خداها ، شما که نمیتونین به یه مهاجر بهایی رو بدین که در کشور خودش داشته چرا قبولش میکنن و بهش امید میدین و میکشینش اینجا که  چند سال بیکار بمونه و تلاش کنه خودش رو به سطح مورد انتظار شما از نظر زبان و آگاهی برسونه تا تازه برای پیدا کردن شغل ، شااااااید هم تراز معادل کانادائی خودش بشه ؟ اونم به شرطی که در این مدت از فشار تحصیل و بیکاری و شاید بی پولی  ، بعضاْ در سن بالا ، افسرده و بیمار و گرفتار نشه .

    شرطی که ظاهراْ الآن صحبتش هست خیلی منطقی تره ، یعنی اینکه ارزش تحصیلی مهاجر قبل از خروج از کشور خودش برآورد بشه و امتحان انگلیسی رو در سطح سخت تری رد بکنه . مثلاْ توی فرم درخواست از شما میپرسن که انگلیسی تون در چه سطحیه . خوب شما هم مثل من مثلاْ مینویسین " متوسط  " . این کلمه یعنی چی ؟ واقعاْ نشون دهنده ی زبان من هست یا نه ؟ سطح زبان به عنوان یکی از پوئن ها در لیست قرار داشته  که هر چه بالاتر باشه خوب معدل شما بالاتره ولی به عنوان یک " اجبار " و " شرط لازم " مطرح نمیشده در حالی که گفتن نداره و همه میدونیم که نفسمون به سطح انگلیسی مون بنده .

    در عین حال این خیلی مهمه که یه مهاجر از قبل از خروج بدونه با چی قراره روبه رو بشه . من هزار بار خدا رو شکر میکنم که ما با چشم باز اومدیم . یعنی از قبل میدونستیم که نمیتونیم با رزومه ی ایرانمون حرکتی کنیم . میدونستیم که دو سه سال سخت در پیش رو داریم و میدونستیم که نباید انتظار داشته باشیم همون سطح زندگی و هویت و مقام ایران رو در ابتدای ورودمون پیدا کنیم . از اول و قبل از اینکه قدم به فرودگاه بذاریم میدونستیم باید دوباره درس بخونیم و باید تلاش کنیم سرمون رو بالای آب نگهداریم تا یواش یواش جای پامون محکم بشه . ولی خیلی ها اومدن و غرق شدن یا در حال غرق شدن هستن و راهی برای برگشت هم ندارن .

     چشم انداز باطل شدن پرونده های  مهاجرت خیلی غم انگیزه . من فکر میکنم اگر پرونده ی ما باطل شده بود ، عکس العملمون چی میتونست باشه . خیلی سخته که چند سال برنامه ریزی کنی ولی بعد که کارها کلی پیشرفت کرده یهویی بگن نه ! نمیشه ! ولی وقتی به ته ماجرا نگاه میکنم و اینجا زندگی سخت و بی سر و سامان گروهی از دوستان رو میبینم باورم میشه که حرکت اداره مهاجرت منطقی پشتش داشته . البته نه اینکه عاشق چشم و ابروی مهاجرین ایرانی باشن . اونها هم به سود خودشون فکر میکنن و اینکه مهاجری که میاد و در سطح مورد انتظار اینها نیست چه هزینه های مادی و معنوی روی دستشون میذاره . کمترینش کلاسهای رایگان انگلیسیه که خیلی ها تا چند سال هنوز دارن استفاده میکنن . مثلاْ سازمان دولتی  YMCA هم از همین گروه هزینه هاست که باید به تازه مهاجرین نیازمند به کمک به طور رایگان سرویس بده و موسسات دولتی اینچنینی کلی بودجه و هزینه لازم دارن . یکی دو تا هم نیستن  . اگه مهاجر خودش قوی باشه نیازی به سرویس دائمی نداره . یعنی عاشق دلخسته ی ما نیستن که بگیم به آینده سخت و دردناک ما فکر میکنن و دلشون میسوزه بلکه میدونن که مهاجر " خام " هدایت و حمایت بیشتری لازم داره که باری به دوش دولت میشه . برای همین تصمیم گرفتن که سخت گیری بیشتری روی گزینش مهاجرین انجام و از صافیهای  ریزتری عبورشون بدن تا در وحله ی اول ، خودشون و در مرحله ی دوم ، مهاجرین به سختی نیفتن .

    توی همین دوره من یه همکلاسی از زامبیا داشتم که در یکی از دروس کنارم مینشست . متوجه بودم که با درس مشکل داره . بیشتر کارهای این درس هم با کامپیوتر بود و میطلبید که هم انگلیسی بدونه و هم کامپیوتر تا بتونه کتاب و استاد رو دنبال کنه . البته خدائیش انگلیسی اش خیلی هم ترسناک نبود ولی لهجه اش کاملاْ " غیر قابل فهم " بود . یعنی نه من بلکه خود کانادائیها هم چیزی نمیفهمیدن . من بعد از مدتها مراوده کمی به لهجه ی عجیبش عادت کردم ولی واقعاْ فقط " کمی " . چند روز که از شروع کلاس گذشت از من کمک خواست . دلم سوخت و تصمیم گرفتم کمکش کنم که البته بعدها به شدت پشیمون شدم و میگم چرا . این خانم طفلکی همونطور که گفتم ، در وحله اول با انگلیسی مشکل داشت و در وحله دوم با درس و از هم مهم تر اینکه از گروه آدمهای طلبکار بود . دیدین بعضی آدمها دائم ناله میکنن و همه رو در مشکلات خودشون مقصر میدونن و از همه دنیا تقاص میخوان ؟ این از همون گروه بود . یه چشمه اش رو شاهد بودم و بعد از اون دیگه ناله هاش و غیبتهاش رو باور نکردم . برای یکی از دروس نیاز به وارد شدن به برنامه ای داشت که پس وردش گرون بود . ما همه این سی دی و کتاب و در واقع پس ورد رو خریدیم . ایشون نمیخواست هزینه کنه . انقدر ناله کرد که مسئول کتابخونه اومد و یک پس ورد مجانی در اختیارش گذاشت . من پیشش نشسته بودم و دیدم که مسئول با محبت و ادب و دلسوزی تمام کارت پس ورد رو بهش داد و این خانم هم بعد رفتنش کلی پیش من تعریف کرد که آره چه زن خوبی بود ، دستش درد نکنه و از این حرفها . ولی بعد مدتی انگار یادش رفت من اونجا بودم و دیدم و تعریفهای ایشون رو یادمه چون وقتی اومده بود خونه ی من تا در دروس کمکش کنم جلوی خودم برای دخترهای من از بی ادب و نامهربان بودن اون خانم حرف زد و گفت میدونم من چون سیاه پوست آفریقایی هستم اینها آزارم میدن و همه نژاد پرستن و از این چرت و پرتها . وااااااای من خیلی ناراحت شدم و عکس العمل نشون دادم . میدونین فکر کردم من دارم این همه به این بشر کمک میکنم لابد بعدها پشت سر من هم از این اراجیف خواهد گفت . بعد هم به خاطر چند ماجرای این چنینی و توقعات بی پایان این خانم دیدم بنزینم داره تمام میشه و وقتم به جای خودم برای این خانم مصرف میشه و تازه از دید اون کم هم هست و بیشتر میطلبه . کمترینش اینکه عادت کرده بود هر روز از ساعت چهار و پنج بیاد خونه ما و تا ساعت ده و یازده شب بشینه که با هم بخونیم و بنویسیم و .... خوب ، مهمون یه روز ، دو روز ، .... بابا خودم زندگی دارم انگار . وقتی بهش گفتم که من باید زمانی برای خودم و زندگیم باقی بذارم بهش برخورد و بنده رو هم گذاشت توی لیست نژادپرستان اطرافش . فیلم Rain Man داستین هافمن یادتونه ؟ این رفیق ما هم  یه لیست ذهنی از آدم بدهای دور و برش داشت که  " همه " رو شامل میشد . منم با کمال میل رفتم توی اون لیست و تصمیم گرفتم که یه دیوار بلند بین ایشون و خودم بکشم . بعدها متوجه شدم که تقریباْ تمام بچه ها یک تجربه اینچنینی با این شخص داشتن . یعنی اگه فقط کمی ممنون و متشکر و خوش زبان بود شاید انقدر ازش نمیرنجیدم . ای وای من چه آدم بدی شدم امروز ولی این باعث نمیشه که ته قلبم براش احساس دلسوزی نکنم .

     اینها رو گفتم که بگم چرا باید امثال این خانم بیان اینجا ؟ نمیشد توی مملکت خودش برای انگلیسی تلاش بیشتری میکرد ؟ اگر امتحان انگلیسی جدی تری داده بود بهش میگفتن که لهجه اش مشکل داره و اینجا نمیتونه با این انگلیسی شغلی پیدا کنه . باید  اکیداْ گوشزد میشد که مدرک کشور خودت اینجا به درد نمیخوره . بهتره فلان مدرک از بهمان رشته رو داشته باشی و پروسه ی مهاجرتش انقدر طول نمیکشید که ارزش مدرکش از بین بره ؟ به گفته ی خودش توی زامبیا سر پرستار بود و اینجا داشت دوره پرستاری میگذروند . شوهرش در کشور مونده بود و خودش و بچه ها اینجا داشتن مثلاْ " زندگی "  میکردن . من رفته بودم خونه اش . خونه نبود . یه لونه کوچک و تنگ و تاریک با کمترین امکانات . چرا باید یک نفر در واقع خام بشه و زندگی خوب خودش رو بذاره و بیاد ؟ اگر فیلتر جدی تری سر راهش میذاشتن یا نمیومد یا با دست پرتری وارد میشد . درسته ؟ امثال این بنده خدا درست محک نخوردن و بالاتر از توانائیشون حرکت کردن و باختن . این باخت در وحله ی اول به خودشون و بعد به دولت صدمه میزنه .

    وقتی به این مسائل فکر میکنم و به کسانی مثل این خانم نگاه میکنم به این نتیجه میرسم که باطل شدن پرونده ی گروه کثیری از این مهاجرین در واقع جهیدن اینها از بلایای آینده و رهائیشون از نژاد پرستان پلیدی مثل من بوده !  ولی دلم برای عده ای که توانایی اسقرار و زندگی رو داشتن اما راهشون بسته شده میسوزه . قطعاْ بودن کسانی در این گروه که کاملاْ آمادگی و قدرت پایداری در مقابل مشکلات رو داشتن و میتونستن سریعاْ خودشون رو با نیاز بازار وفق بدن و باری به سر دولت کانادا که نبودن هیچ ، بلکه یه مهره بسیار مفید جامعه میشدن . کسانی که میدونستن با چی روبه رو میشن و خودشون رو برای سختی ها اماده کرده بودن و مطمئن بودن که میتونن از سد عظیم مصائب سالهای اول مهاجرت رد بشن . حتماْ مدتها برای برنامه ریزی وقت صرف کرده بودن و مقادیر عظیمی از هزینه های انجام شده در لیستشون داشتن . شاید حتی شروع به بستن پرونده ها و کارهای ایرانشون کرده بودن یا حتی فروش مایملک . سالها منتظر جواب مونده بودن و کما بیش خودشون رو موفق و رد شده از فیلتر قبولی حساب میکردن . کانادا با وسعتی به پهناوری یک قاره و جمعیتی به اندازه یک کشور کوچک نیاز به مهاجر داره ولی مهاجری که بار به دوش دولتش نشه و واقعاْ مهره مفیدی در بخشی از سیستم اقتصادی و اجتماعی کانادا به حساب بیاد . بگذریم از مهاجرینی ( که انشاالله ایرانی نیستن و از کشورهای دیگه اومدن)  که از زور بیچارگی به بزه و جرم هم کشیده میشن . اما ایمان دارم بودن خیل عظیمی از مهاجرینی که انگلیسی معرکه و تخصص کاربردی داشتن و قادر بودن بدون معطلی در همون ماههای اول وارد چرخه ی کار بشن که حتماْ کلی از پرونده های باطل شده مربوط به این دسته بوده . جداْ برای این دسته از هم وطنانم متاسفم و میتونم مجسم کنم که چه حالی دارن .

     اما روی صحبتم با کسانیه که تازه میخوان اقدام کنن . تو رو خدا انگلیسی رو جدی بگیرین . آدم رفتگر هم بخواد بشه باید زبان بلد باشه . بعد میایین اینجا و مجبورین دو سال برین کلاس زبان و غرغرش رو به همه عالم میکنین و میگین این کانادائیها ماها رو دوست ندارن . بابا تو مملکت خودتون که بشقاب غذای مامان جلوتون آماده است درس خوندن خیلی راحت تره تا اینجا که باید تو سر خودتون و جیبتون بزنین و بدون شغل گذران زندگی کنین . بخووووونین ، بنویسین ، روی شنوایی و مکالمه خیلی کار کنین ، فیلم ببینین ، ترانه گوش کنین  . لطفاْ ، التماس ، واسه خودتون میگم . چیزیش به من و ما نمیرسه . همه اش واسه خودتونه .

     الآن دیدم که چقدر طولانی شد این پست . پای دو مورد غرغرهای پیرزنانه و نصیحت که میرسه زمان از یادم میره .  متوجه شدم تازگیها زمانی که به نصیحت کردن میدم بیشتر از باقی مسائله  . همه از فرمایشان شناسنامه است . ببخشین شما . خداحافظ .

پی نوشت : الآن توی وبلاگ دوستی دیدم که بخش ویزای سفارت در تهران بسته شد !! دلم بیشتر سوخت . یعنی یه بار اضافه به جیب و انرژی و زمان متقاضیان . خدا به دادشون برسه .

   

 

هم زبانی

    سلام . تصمیم گرفتم برم کلاس زبان . خیلی به انگلیسی ام امید داشتم ولی عملا دیدم همیشه چیزهایی برای بیشتر یاد گرفتن وجود داره . هفته پیش رفتم و امتحان تعیین ترم دادم و دیروز اولین جلسه کلاس بود . معلم یه خانم خیلی مسن و مهربون انگلیسیه که چهل ساله توی کانادا ست . همکلاسیها هم از همه رنگ و همه زبون . از چشم بادومی تا سیاه پوست و  ...... بعضی ها با لهجه قابل فهم و بعضی دیگه  طوری که فقط خانم معلم میفهمه چی میگن . من تا آخر کلاس اسم یه خانم رومانیایی رو نفهمیدم . چهل دفعه هم معلم صداش کرد و ازش درس پرسید و ..... ولی آخرش نفهمیدم چی بود . یه چیزی شبیه نیکلا . باید امروز ازش بخوام که بنویسه تا ببینم .

    کلاس خیلی مفیدیه . نه فقط از این جهت که نکات بیشتر و به درد خور تری یادم میده بلکه از این جهت که منو از دیوارهای فسیل ساز خونه و پیاز داغ و وایتکس دور میکنه و این خیلی لازمه . این که شغلم خانه داریه و وظیفه ام رسیدگی به خونه و افراد توی اون یه طرف و این که ساعات بیکاری ام رو چه میکنم یه طرف دیگه . همیشه به اون زنگوله فکر میکنم . یادتونه ؟  یه عمر دیدم پدرم همیشه کتاب دستش بود و حتی شبها تا آخرین لحظه ای که چشمهاش روی هم بیفته کتاب یا مجله علمی اش رو زمین نمیذاشت . مادرم تا دو روز وقت پیدا میکرد یه کلاسی ثبت نام میکرد . توی همچین خونه ای من و برادرهام یاد گرفتیم که  مطالعه و یادگیری مهمتر از نون شبه . توی زندگی خودم هم شوهری دارم که درست همین روش رو داره و خدا خیرش بده چون جمله ترسناک "  درس داشتم و شام درست نکردم "  عصبانی اش نمیکنه که هیچ  ، یه گوشه کارهام رو هم میگیره که به کار و درسم برسم . هرگز احساس نکردم که  بنده خدا از این عادت " شوهر فراری کن " من شاکی باشه . ناگفته نماند که شانس آوردم و آدم پرخور و شکموئی هم نیست . الهی شکر .

    جلسه اول بیشترش به معرفی خودمون به همدیگه گذشت . معلم هم بیچاره از در و دیوار موضوع جور میکرد که بتونه از همه حرف بکشه . یه آقای مالداویایی تمام مدت کلاس یا خواب بود یا توی فکر . زمانی که داشتیم خودمون رو به کلاس معرفی میکردیم معلوم شد که چه دردی داره . یک سال و اندی اینجا بوده  و هنوز شغلی نداره و دلش میخواد برگرده ولی همسرش که شغل پیدا کرده و زبانش به حد قابل قبولی رسیده دوست داره بمونه و این تناقض داره باعث مشکلات جدی میشه . خودش توی مالداوی ( میدونین کجاست ؟ بین اوکراین و رومانی ) برنامه ریز کامپیوتر بوده ولی اصلا کلاس زبان نرفته . زبان دوم مالداوی روسیه . اینجا هم یکی دو سال گذشته رو با همین زبان الکن دنبال شغل گشته که خوب معلومه ناموفق بوده و تازه به فکر کلاس زبان رفتن افتاده و چند ترمی رو گذرونده ولی هنوز به مرحله شغل یابی نرسیده . بسیار افسرده و عصبی به نظر میومد . دلم براشون سوخت . با بی برنامگی تصمیم به اومدن گرفتن و حالا زندگی مشترکشون در خطره . کاش قبل اومدن به این روزها بیشتر فکر کرده بودن . من به این نتیجه رسیدم که یادگیری زبان انگلیسی در حد بالا تمام قفلها رو باز میکنه . وقتی زبان بین المللی در همه کره زمین انگلیسیه چرا باید با تعصب برخورد کنیم ؟  این روش نتیجه ای به جز باخت نداره . مگر اینکه هرگز نه از کشور خارج بشیم و نه دیگران رو توی ایران راه بدیم و تصمیم بگیریم در مملکت رو به روی همه علوم  و تکنولوژی و اختراعات و اکتشافات و..... دنیا ببندیم .

     راستی بهتون بگم که این کلاس زیر نظر موسسه Excellence center اداره میشه که غیر از آموزش زبان کلی برنامه های دیگه هم برای مهاجران دارن که همه هم رایگانه . از ورزش و هنر بگیرین تا مشاوره مسکن و بیمه و..... مدیر اینجا آقائیه به نام شهاب شهبازی . چند تا کارمند ایرانی هم داره که به کسانی که از ابتدا انگلیسی بلد نیستن کمک میکنن . موسسه YMCA هم دو تا کارمند فارسی زبان و عین همین برنامه ها رو داره . آقای الکس میر اسکندری و خانم ذکیه ضرابی توی YMCA کار میکنن . هر دو نفر بسیار فعال و متعهد و دلسوز هستن .این هم آدرسهاشون :

خیابان Ouellete - پلاک ۶۶۰                                      Excellence center

خیابان Victoria - پلاک ۵۱۰                                                       YMCA

    خوب من مشق دارم . ببخشین باید برم . یه CD دارم که ماجرای یه مهمونیه . توی مهمونی یه چینی و یه هندی ( یعنی ترسناکترین لهجه ها ) دارن با هم حرف میزنن و باید در باره حرفهاشون یه متن بنویسم . برام دعا کنین که حرفهاشون رو بفهمم .

    

 

کلاس زبان

 

    سلام . خوبین ؟  خوشین ؟ ما که کله پائیم . اینجا کنسرت سرفه داریم و هر از چندی یکی مون سولیست میشه . فعلا حاج آقامون سولو میخونه . من الآن توی کل دنیا تنها متخصص شلغم هستم که میتونم به شونصد شکل ممکن براتون بپزمش . آخه آبت نبود ، نونت نبود ، کانادا اومدنت چی بود؟ تا یکی بلند میشه اون یکی میفته و دست قبلی رو هم میکشه و با خودش میندازه . فقط دارم خدا رو صدهزار بار شکر میکنم که قبل اومدن طبق پیشنهاد مهاجرین قبلی با خودم ادولت کلد و ویتامین ث و خلاصه کلی دارو آوردم . این از این . وصیت من به شما اینه که حتما حتما تمام سایتهایی که در مورد کانادا و اصولا مهاحرت نوشتن به طور جدی و دقیق مطالعه کنین . مطمئن باشین که خیلی لازمه . این  بنده خداها قبل من و شما پیشمرگ شدن و تجربه هاشون از سختی هایی که کشیدن حکایت میکنه و قطعا شما نمیخواین که همون سختی ها رو بکشین . 

     به عنوان مثال همگی از لزوم جدی دونستن زبان حرف میزنن. اونهم لا اقل در حد تافل و آیلتز. نه اینکه دو سال خوندین و دو تا سفر توریستی  به ترکیه هم رفتین و خیال میکنین که چونه زدن  انگلیسی و فارسی و ترکی درهم براتون بسته . فکر کنین  اگه بهترین جراح مغز دنیا که توی کشور خودش بیشترین درآمد و بالاترین مقام و شهرت بی حد داره به ایران بیاد ولی فارسی بلد نباشه چه اتفاقی میفته ؟ معلومه . این جناب روز دوم مجبوره در مطب رو گل بگیره و دست از پا درازتر برگرده به کشور خودش

     من نمیدونم چطور بعضی ها میگن میریم اونجا انگلیسی رو توی محل بهتر یاد میگیریم . آخه بنده خدا ،بدون انگلیسی نمیشه  از فرودگاه به هتل رسید چه جوری میشه  لااقل چند روز اول رو سپری کرد تا نوبت به کلاس زبان برسه ؟ من و شوهر و بچه هام میتونم بگم تمام عمرمون رو کلاس زبان بودیم . بچه های من از چهار سالگی کلاس رو شروع کردن . الآن مثل بلبل حرف میزنن و کسی نمیتونه تشخیص بده که اصالتا ایرانین . شوهرم که سالها خارج از کشور کار میکرد و انگلیسی براش فرقی با فارسی نداره ولی با این حال ما یی که با اطمینان مطلق به زبانمون به اینجا اومدیم هم گاهی در فهم لهجه های مختلف وا میمونیم . باید در نظر بگیرید که کلاس زبانتون در ایران معلمی با لهجه ایرانی داشته . ولی اینجا شما با ده ها لهجه متفاوت رو به رو میشین که از یک کلمه واحد چند تلفظ مختلف دارن  . باید چنان در انگلیسی قوی باشین که از بقیه جمله اون کلمه نفهمیده رو دریافت کنین  . من گاهی مجبور میشم از گوینده خواهش کنم که سریع صحبت نکنه وگرنه نمیفهمم. تازه این برای گذران روزمره هم کمه چه برسه به کار کردن . 

     

     برای هر کاری حتی نونوایی هم زبان لازمه . اینها گفتن نداره فقط میخوام بگم از لحظه اول ورود توی فرودگاه زندگی شما شروع میشه . نمیتونین صبر کنین که بعد اومدن تازه دنبال کلاس بگردین . از همون توی فرودگاه نیاز شما به زبان خودش رو نشون میده . بنابراین تا توی ایران به قول معروف بشقاب غذاتون آماده جلوتونه به فکر کلاس رفتن باشین . اینجا خیلی دیره . دوستی داشتم که هرچی تو گوشش روضه خوندم محل نذاشت  و گفت اشتباه میکنی . بالاخره یه قرون انگلیسی بلدم و اونجا هم ادامه میدم . رفت ونکوور و هنوز بعد یه سال نتونسته شغل پیدا کنه . یه دلیلش سطح پائین زبانشه و دلیل دوم که به همون مهمی اولیه نداشتن تجربه کاره . این خیلی مسئله مهمیه که توی پست بعدی براتون تو ضیح میدم .

      چی میشه اگه کانالهای انگلیسی تلویزیون رو ببینین ؟ چی میشه اگه سر کوچه از کتابخونه عمومی محل کتابهای انگلیسی بگیرین ؟ چی میشه اگه چهار تا دوست انگلیسی زبان پیدا کنین و تماس داشته باشین ؟ اینترنت پر از سایتهای دوست یابیه . از pen pal و Inter pal بگیر تا خود Face book.  به خدا به نفعتونه . بعدا میاین اینجا میبینین که چقدر به دردتون خورده . جدی بگیرین .

     یه زمانی بچه که بودم توی کیهان بچه ها مطلب خیلی قشنگی خوندم که دوست دارم براتون بگم . یه مادر بزرگی برای نوه اش میگفت : هر نکته ای که یاد بگیری یه زنگوله است که یه دینگ کوچولو صدا میده . حالا دوست داری مثل آدمهای ناشنوا اصلا هیچ دینگی رو نشنوی یا اینکه دنیات پر از صدای لطیف  و زیبای زنگوله های کوچولو باشه ؟ تمام عمر دنبال صدای این دینگ های کوچولو باشین . زندگی تون قشنگ تر میشه .